شعر

آشوب....


بهار نيست، زمستان پس از زمستان است
كه خود به هم زده تقويم من، توالي را

 حسين منزوي 

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۳۲ | مدير سايت
،

سمفوني ِآفرينش ......


ز نخست
قطره بودم؛
شدم از غمت چو دريا

ناصر بخارايي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۳۲ | مدير سايت
،

ياد....


از عكسِ تو و بغض همين قدر بگويم
دردا كه چه شب ها..كه چه شب ها..كه چه شب ها....


حامد عسكري

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۳۱ | مدير سايت
،

خنده بر لب ميزنم تا كس نداند درد من

اگرچه شمعي و از سوختن نپرهيزي
  نبينم ات كه غريبانه اشك مي ريزي!    

هنوز غصه خود را به خنده پنهان كن! 
بخند! گرچه تو با خنده هم غم انگيزي    



خزان كجا؟ تو كجا؟ تك درخت من! بايد 
كه برگ ريخته بر شاخه ها بياويزي

درخت، فصل خزان هم درخت مي ماند 
تو "پيش فصل"ِ بهاري، نه اينكه پاييزي

تو را خدا به زمين هديه داده، چون باران
كه آسمان و زمين را به هم بياميزي

خدا دلش نمي آمد كه از تو جان گيرد
وگرنه از دگران كم نداشتي چيزي

فاضل نظرى
غزل "نامه" از "گريه هاى‌ امپراطور"‏



* كامل بيت عنوان: خنده بر لب ميزنم تا كس نداند در من/ ورنه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت


** اين تصوير هم ميپسنديدم، يعنى خيلى‌ دودل بودم كدوم رو بيارم. حالا شما هم ببينيد و نظرى بدهيد. در صفحه اصلى با اين تصوير گذاشته ام. ضمنن اين يكى‌ هم ببينيد همينجورى.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۳۱ | مدير سايت
،

‏"من زار" خاك ري چو "حسين بكربلا"/ زائر شود هر آنكه بر عبدالعظيم ها*‏

اين جاست خاك ري وَ ملقب به كربلاست
خيلي گران تمام شده، مُلك خون بهاست

هر گوشه زين ديار اگر هيئتي به پاست
پشت قباله و سندش يك سر جداست

زان روز كه معامله شد سرزمين ما
ري نيست نام آن و شده وادي البكا

از آن به بعد فاطمه زين خاك رو گرفت
اين سرزمين به گريۀ عشاق خو گرفت

آن قدر گريه شد كه كمي شستشو گرفت
از خانۀ امام حسن آبرو گرفت

اوضاع را امام حسن رو به راه كرد
زهرا دوباره جانب ايران نگاه كرد

عبدالعظيم آمد و عبد خدا شديم
با عشق اهل بيت دگر آشنا شديم

همسايۀ عزيز دل مجتبي شديم
در هر طواف زائر كرب و بلا شديم

پيچيده باز در حرم يار عطر سيب
صلي علي الحسين و صلي علي الغريب

يا ذالكرم عزيز حسن سيد الكريم!
امشب ز نام توست سخن سيد الكريم!

پرده ز رخ كنار بزن سيد الكريم!
سر مي نهم به پاي تو من سيد الكريم!

گريه ميان صحن شما مستي آور است
با گريه در حريم حسيني برابر است

پر مي كشيم از حرمت محضر حسين
پرواز مي كنيم به دور سر حسين

عمري شديم با مدد خواهر حسين
شب هاي جمعه هم نفس مادر حسين

فرياد يا بُنَيَ به گوش همه رسيد
با قد خم به كرب و بلا فاطمه رسيد

فرياد مي زند؛ پسر من! سرت كجاست؟
قدت رشيد بود؛ بگو پيكرت كجاست؟

جاي لبش كه هست ولي خواهرت كجاست؟
سيمين گلو! عزيز دلم حنجرت كجاست؟

خنجر كه كند شد اثرش اين گلو شود
مانند گيسوان سرت مو به مو شود


قاسم نعمتي

* بيت عنوان از اميرحسين محمودپور
* براي چهارم ربيع الثاني، سالروز، ميلاد حضرت عبدالعظيم حسني.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۳۰ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 5
بازديد امروز : 1127
بازديد ديروز : 5291
بازديد كل : 750167

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان