شعر

وقتي گلِ لبخند بر روي لبانت شكوفه مي كند...

تو بخند
تا سراسيمه شود
بويِ بهار!


سيد علي ميرافضلي

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۴۸ | مدير سايت
،

نسيم به گوش پنجره پچ پچ كرد!

بـهــار پشتــــ ِ در استــبه گوش ِ پنجره،
آرامـــ
نسيــم گفتـ
و گذشتـ
...


مژگان عباسلو


عكس مربوط مي شود به زمستان 90، زمستاني كه پياپي با برف سپيد پوش مي شد...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۴۷ | مدير سايت
،

آه! آن بهار نمي آيد و راه نمي آيد...

چشم‌ انتظار آن بهارمكه با تقويم از راه نمي‌آيد
و با تقويم راه نمي‌آيد،
چشم انتظار آن بهارم
كه با...
آه نمي‌آيد!

آه
نمي آيد!

مژگان عباسلو                 


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۴۷ | مدير سايت
،

پنجره اتوبوس و ...‏

مسافر كناري ام كه پياده شد
پنجره اي گيرم آمد
باقي مسير را
گـ
ر
يـ
سـ
تـ
م
...‏

ليلا كردبچه

* فكر ميكنم، اگر پنجره هاي اتوبوس، زباني براي سخن گفتن داشتند، چه چيزهايي برايشان مهم تر بود كه بگويند...
به گمانم از سرهاي سپرده شده به شيشه ها و اشك هاي بي صدا جاري شده، درد بيشتري حس كرده اند...

+ اينجا هم، با اين عكس


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۴۶ | مدير سايت
،

آن پرنده

...

من آن پرنده را كه مي‌‌خواند در سر من

و مدام مي‌‌گويد كه دوستم داري

و مدام مي‌‌گويد كه دوستت دارم،

من آن پرنده‌ي پرگوي پر ملال را

صبح فردا خواهم كشت.


Jacques Prevert

...

منبع: + ،  + ، +


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۴۶ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 720
بازديد ديروز : 2102
بازديد كل : 775323

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان