شعر

چشم ِ آسمان...

وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد
وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي كشيد
وقتي عطش طعم تو را با اشك هايم مي چشيد
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي
يك آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يك لحظه بود
آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتي كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد
آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي



* براي شنيدن(عليرضا قرباني)
پ.ن-1: گوي آتشين در نظريه انفجار بزرگ ، حاوي هيدروژن و هليوم بود، كه در اثر انفجار، بصورت گازها و گرد و غباري در فضا بصورت پلاسماي فضايي متشكل از ذرات بسياري از جمله الكترونها ، پروتونها ، نوترونها و نيز مقداري يونهاي هليوم به بيرون تراوش مي‌كند. با گذشت زمان و تراكم ماده در برخي سحابيها شكل مي گيرند. اين مواد متراكم رشد كرده، و توده‌هاي عظيم گازي را بوجود مي‌آورند كه تحت عنوان پيش ستاره‌ها معروفند و با گذشت زمان به ستاره مبدل مي‌شوند.
پ.ن-2:با ديدن اين عكس فقط ياد ترانه ي مدار صفر درجه افتادم، نمي دونم چقدر تطابق معنا و تصوير وجود داره؛ فقط مي دونم به دلم نشست.
پ.ن-3: اين عكس به چشم آسمان معروف گرديده است.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۰:۰۰ | مدير سايت
،

و ما ادراك ما ليلــــــــــة القدر....


 بيا تا بر آريم دستي ز دل
كه نتوان برآورد فردا زگل

به فصل خزان در نبيني درخت 
كه بي برگ ماند ز سرماي سخت

برآرد تهي دست هاي نياز 
ز رحمت نگردد تهي دست، باز

مپندار از آن در كه هرگز نبست
كه نوميد گردد برآورده دست


سعدي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۰:۰۰ | مدير سايت
،

راز دل...


و في صدري لباناتٌ

إذا ضاق لها صدري

نكَتُّ الأرض بالكفِّ

و أبديت لها سرّي

فمَهما تنبتُ الأرضُ

فذاك النّبتُ من بذري

 

در سينه رازهايي دارم

هر گاه سينه ام از آن ها به تنگ مي آيد

با دست بر زمين مي كوبم

و راز دلم را براي زمين بازگو مي كنم

پس هر گاه زمين گياهي بروياند

آن گياه

راز دل من است....

 


دل سروده اي از مولاي متقيان

منتهي الآمال(محدث قمي)/باب دوم/فصل هفتم/در بيان حالات ميثم تمار


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۲:۵۹:۵۹ | مدير سايت
،

بيا تا راه بسپاريم...

بيا تا راه بسپاريم
به سوي سبزه زاراني كه نه كس كشته  ندروده
به سوي سرزمينهايي كه در آن هر چه بيني بكر و دوشيزست
و نقش رنگ و رويش هم بدينسان از ازل بوده
كه چونين پاك و پاكيزست.

اخوان ثالث(م.اميد)

*براي شنيدن:
نواي اول
نواي دوم
نواي سوم
نواي چهارم


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۲:۵۹:۵۹ | مدير سايت
،

ما را غريبانه زمين گير كرده اند...‏

يه مسافر، يه غريبم
كه زمين داده فريبــم
آسمونها، جاي من بود
خاكِ عالم، منو فرسود

يه پرنده م كه تو دنيا
بال پروازمو بستن
دلِ تنگمو شكستن
دلِ تنگمو شكستن...


* مصرع "من ملك بودم و فردوس برين جايم بود" از جناب حافظ هم خيلي مياد به اين تصوير به نظرم.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۲:۵۹:۵۸ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 4
بازديد امروز : 796
بازديد ديروز : 917
بازديد كل : 754410

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان