شعر

اي ساربان؛ آهسته ران...‏‏

در وسعتِ شب سپيده اي آه كشيد
خورشيدِ به خون تپيده اي آه كشيد
آن لحظه كه زينب به اسارت ميرفت
بر نيزه سر بريده اي آه كشيد

ميلاد عرفان‏پور
‏* مصرع آخر شعر را كه ميخوانم، در ذهنم بلند ميخوانند:
سري به نيزه بلند است در برابر زينب/ خدا كند كه نباشد سر برادر زينب...اي واي من... امان از دل زينب...
‏‏* عنوان با توجه به يك نوحه قديمي ست كه در شام غريبان با نواي مخصوصي زمزمه ميشود و سوز خاصي دارد:‏
           شام غريبان حسين امشب است... ساربان! ساربان!
  ‏
          اين شتران را تو به تندي مران... ساربان! ساربان!
  ‏
          طفلِ يتيمي ز حسين گم شده... ساربان! ساربان!
  ‏
          قامتِ زينب ز غمش خم شده... ساربان! ساربان!‏

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۲:۳۹ | مدير سايت
،

و وقتي اسب او بي صاحب آمد، تمام آسمان خون گريه ميكرد

ذوالجناح آمد، بدون عشق بود
سرخي يال‏ش،‌ ز خون عشق بود

دست و پايش، پر ز زخم تير بود
اسبِ زيبا، خسته و دلگير بود...‏

بچه ها از خيمه بيرون ريختند
دور پاي ذوالجناح آويختند

ذوالجناح! اي اسب بابا! آمدي؟‏‏
پس چرا تنهاي تنها آمدي؟‏


‏* شعر را تركيبي آورده ام، تكه ي ابتدايي را از شعر جعفر ابراهيمي (شاهد) گرفتم كه ميتوانيد كاملش را از  اينجا بخوانيد. تكه ي پاييني هم از اينجا بيابيد.
‏* عنوان از رباعي اي از ابراهيم درويشي:
زمان بر باغبان خون گريه ميكرد/ زمين هم بي امان خون گريه ميكرد
و وقتي اسب او بي صاحب آمد/ تمام آسمان خون گريه ميكرد

* تصوير هم كه اثر معروف استاد محمود فرشچيان.‏

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۲:۳۸ | مدير سايت
،

سه قطره خون...

ول كنيد اسب مرا
راه توشه‌ي سفرم را و نمد زينم را
و مرا هرزه درا،
كه خيالي سركش
به درِ خانه كشانده است مرا.

رَسَم از خطّه‌ي دوري، نه دلي شاد در آن.
سرزمين‌هايي دور
جاي آشوبگران
كارشان كشتن و كشتار كه از هر طرف و گوشه‌ي آن
مي‌نشانيد بهارش گل با زخم جسدهاي كسان.

فكر مي‌كردم در ره چه عبث
كه از اين جاي بيابان هلاك
مي‌تواند گذرش باشد هر راهگذر
باشد او را دل فولاد اگر
و برد سهل نظر
در بد و خوب كه هست
و بگيرد مشكل‌ها آسان.
و جهان را داند
جاي كين و كشتار
و خراب و خذلان.

ولي اكنون به همان جاي بيابان هلاك
بازگشت من مي‌بايد، با زيركي من كه به كار،
خواب پر هول و تكاني كه ره‌آورد من از اين سفرم هست و هنوز
چشم بيدارم و هر لحظه بر آن مي‌دوزد،
هستيم را همه در آتش برپا شده‌اش مي‌سوزد.

از براي من ويران سفر گشته مجالي دمي استادن نيست
منم از هر كه در اين ساعت غارت‌زده‌تر
همه چيز از كف من رفته به در
دل فولادم با من نيست
همه چيزم دل من بود و كنون مي‌بينم
دل فولادم مانده در راه.
دل فولادم را بي‌شكي انداخته است
دست آن قوم بدانديش در آغوش بهاري كه گلش گفتم از [خون و زِ زخم.

وين زمان فكرم اين است كه در خون برادرهايم
- ناروا در خون پيچان
بي‌گنه غلتان در خون -

دل فولادم را رنگ كند ديگرگون


نيما يوشيج


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۲:۳۸ | مدير سايت
،

بر خاك عزيزي ست ولي پيرهنش را...‏

پس با زبان پر گله آن بضعة الرسول
رو در مدينه كرد كه يا ايها الرسول‏

اين كُشتۀ فتاده به هامون؛ حسين توست
وين صيد دست و پا زده در خون؛ حسين توست‏

اين نخل‏ تر كز آتش جان سوز تشنگى
دود از زمين رسانده به گردون؛ حسين توست‏

اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست
زخم از ستاره بر تن‏ش افزون؛ حسين توست‏

اين غرقۀ محيط شهادت كه روى دشت
از موج خون او شده گلگون؛ حسين توست‏

اين خشك لب فتاده دور از لب فرات
كز خون او زمين شده جيحون؛ حسين توست‏

اين شاه كم سپاه كه با خيل اشك و آه
خرگاه زين جهان زده بيرون؛ حسين توست

اين قالب طپان كه چنين مانده بر زمين
شاه شهيد ناشده مدفون؛ حسين توست

محتشم كاشاني‏‏‏

‏* شرمنده اگه ابيات اين ترجيع بندرا زياد استفاده كرده ام، شايد چون دلم خواسته، كم حوصله هايي مثل خودم هم كه حوصله نميكنند دوازده بند را يكجا بخوانند، اينطور خورد خورد بخوانند لااقل.‏

* عنوان برگرفته از شعر "خود را برسانيد كه داغ است خبرها"ِ حسن بياتاني.‏

* و زينب سلام الله عليها در روز عاشورا فرمود:
‏"اليوم مات جدي رسول‌الله... اليوم ماتت امّي فاطمة و ابي علي و اخي الحسن عليهم سلام‌الله، يا خليفة الماضي و ثمال الباقي..."
‏"امروز جدّم رسول خدا كشته شد... امروز مادرم فاطمه و پدرم علي و برادرم حسن كشته شدند؛ اي يادگار رفتگان و پناه بازماند‌گان..."‏
‏‏


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۲:۳۷ | مدير سايت
،

بوي پيراهن خونين كسي مي آيد...‏‏

يوسف، اي گمشده در بي سر وساماني ها!
اين غزل خواني ها، معركه گرداني ها

 سر بازار شلوغ است،‌ تو تنها ماندي
همه جمع اند، چه شهري، چه بياباني ها
 
چيزي از سوره يوسف به عزيزي نرسيد
بس كه در حق تو كردند مسلماني ها

همه در دست، ترنجي و از اين مي رنجي
كه به نام تو گرفتند چه مهماني ها

خواب ديدم كه زليخايم و عاشق شده ام
اي كه تعبير تو پايان پريشاني ها

عشق را عاقبت كار پشيماني نيست
اين چه عشقي است كه آورده پشيماني ها؟

 "اين چه شمعي است كه عالم همه پروانه اوست؟"
اين چه پروانه كه كرده است پر افشاني ها؟

 يوسف گمشده! دنباله اين قصه كجاست؟
بشنو از ني كه غريب اند نيستاني ها

 بوي پيراهن خونين كسي مي آيد
اين خبر را برسانيد به كنعاني ها

مهدي جهاندار


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۲:۳۷ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 656
بازديد ديروز : 1059
بازديد كل : 752183

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان