شعر

در اين سراي نيستي ...هستي تويي..مستي تويي


بنگر كه دريا خون شده
فواره ها گلگون شده

ليلاي بي دل را ببين
از عشق تو مجنون شده

 در اين غروب واپسين
از چتر خورشيد يقين



نور حقيقت مي چكد
بر خاك مشكوك زمين

فرياد و بانگي مي رسد
عالم سكوت مي كند

از هيبتش سلطان دهر
آسان سقوط مي كند

آدم هراسان مي شود
محشر نمايان مي شود

   از تاول آئينه ها
خورشيد گريان مي شود




*موسيقي بي كلام وبلاگ درحال پخش از فيلم ولايت عشق ساخته مرحوم بابك بيات(+)

*بشنويد با صداي محمد اصفهاني (+)


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۰۴ | مدير سايت
،

بيقرار



بـي قـرار هـيچ قـراري نـبوده ام

مـگــر

قـراري كـه بـا تـو داشتـم و

هـرگـز نيـامـدي....

فرامرز سه دهي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۰۴ | مدير سايت
،

رنگين كمان آدمها...


دنيا و آدمهايش سياه سياه نيستند؛
حتي سفيد سفيد هم!

مضايقه نكن،
مدادرنگيهايت را بگذار وسط؛
بي سياه و سفيد...


متن شعر و تصوير از بلاگ آخرين برگ


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۰۳ | مدير سايت
،

دل تنگِ يك پناه امن...‏*

يا محمد(ص)! تو بگو با غم و ماتم چه كنيم؟!
روزِ خوش بي تو نديديم به عالم، چه كنيم؟!

پاسخ آينه ها بي تو دمادم سنگ است
يا محمد
(ص)! دل اين قوم برايت تنگ است

سيدحميدرضا برقعي

عكس از حسين اسماعيلي

* براي آن پناهِ امن كه علي عليه‏ السلام ميفرمود: "هرگاه كه اوضاع سخت ميشد ما به رسول خدا پناهنده ميشديم و زير سايه او ميرفتيم"... براي دلِ بي پناه و غريب مان، در زمانه اي كه پناه امن مان كنارمان نيست...

** دلم نيامد براي روز رحلت رسول، چيزي نياورم اينجا... اول ميخواستم اين پست را كپي كنم اينجا و لينك دهم، كه دلنشين بود و حرف دل اما بعد اين را يافتم كه شايد به دلتنگي ام بيشتر ميخورد...
دلتنگ زيارتم... هرچند بدانم لايق اش نيستم... هرچند بدانم در برون كاري نكردم كه درون خانه راهم دهند...
دلم ميخواست جاي اين آدم هاي توي عكس بودم، اصلن عكس را به خاطر حس همين ها انتخاب كردم...
دلم ميخواست جايشان بودم و مينشستم روبروي گنبد خضرا، نگاه ميكردم و نگاه... و آهسته آهسته، اشك ها مي جوشيد... و اين دل زنگار گرفته، كمي جلا مي يافت... كمي آرام و قرار...
دلم ميخواست يك سو بقيع بود، سوي دگر گنبدِ سبزِ رسول... من بودم و سعي بين اين دو...
من بودم و تنفس در شهر يار...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۰۳ | مدير سايت
،

اسير

تنها تلاشش انتظار است و سكوت است

پروانه اي كه توي تار عنكبوت است...


عظيم زارع


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۰۲ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 2050
بازديد ديروز : 2102
بازديد كل : 776653

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان