شعر

براي همسفر هميشه ام..باران..






اين صبح، اين نسيم، اين سفره‌ي مُهيا شده‌ي سبز،
                          اين من و اين تو، همه شاهدند

كه چگونه دست و دل به هم گره خوردند ... يكي شدند و يگانه

تو از آن سو آمدي و او از سوي ما آمد، آمدي و آمديم
اول فقط يك دلْ‌دل بود
يك هواي نشستن و گفتن
يك بوي دلتنگ و سرشار از خواستن
يك هنوز باهمِ ساده.

رفتيم و نشستيم، خوانديم و گريستيم.

بعد يكصدا شديم
هم‌آواز و هم‌بُغض و هم‌گريه
همنَفس براي باز تا هميشه با هم بودن...

براي يك قدم‌زدن رفيقانه، براي يك سلام نگفته،

           براي يك خلوتِ دل‌خاص، براي يك دلِ سير گريه كردن ...

براي همسفر هميشه‌ي عشق ...
                                            باران!

باري اي عشق، اكنون و اينجا، هواي هميشه‌ات را نمي‌خواهم

... نشاني خانه‌ات كجاست؟!


سيد علي صالحي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۵:۱۲ | مدير سايت
،

حضور تو در دلم خواهد ماند...

به جز حضور تو
هيچ چيزِ اين جهانِ بيكرانه را
جدي نگرفته ام
حتي عشق را



حسين پناهي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۵:۱۱ | مدير سايت
،

خوابهاي اردي بهشتي...




در اين روزهاي آخر اسفند

وقتي كه خانه ات كلاه سفيدش را
به احترام بنفشه ها
از سر بر مي دارد

تو نيز خاكسترهاي تلخ اين زمستان را
از آستين بتكان

و چشم هاي غبار گرفته اش را
با روزنامه هاي بد خبر ديروز
برق بينداز

تا تعبير خواب هاي اردي بهشتي ات

راه زيادي نمانده است


عباس صفاري


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۵:۱۰ | مدير سايت
،

در غياب تو...



وقتي كه تو نيستي
دنيا چيزي كم دارد،‏
مثل كم داشتنِ يك وزيدن،
يك واژه،
يك ماه.‏

من فكر مي‌كنم در غيابِ تو...‏
همۀ خانه‌هاي جهان خالي ست،‏
همۀ پنجره‌ها بسته است،‏

اصلاً كسي حوصلۀ آمدن به ايوانِ عصرِ جمعه را ندارد.‏
پرده‌هايي كه پيدايند
يك جوري شبيه ديوار ديده مي‌شوند.‏




سيد علي صالحي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۵:۱۰ | مدير سايت
،

از تو ممنونم

من اما از تو ممنونم
همين كه هستي
و گاهي مرا به گريه مي اندازي
همين كه هستي
و گاهي به يادم مي آوري
چقدر تنهايم



راضيه بهرامي

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۵:۰۹ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 6
بازديد امروز : 1041
بازديد ديروز : 5291
بازديد كل : 750081

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان