شعر

انگورها را بگو؛ زودتر بيايند...‏

قرارمان
فصل انگور
شراب كه شدم
تو جام بياور
من جان...

رحمان عباسي


* هوس انگور كرده بودم، انگورهاي ياقوتي همين تاكستانِ ايران، همين قزوين، نه انگورهاي وارداتي كيلويي 15هزار تومان!!!! چه خبر است خب؟ ميوه هاي خودمان، فصل خودش، توي باغات و سر جاليز از دست ميروند و مي گندند، آن وقت به خاطر جيب عده اي!! و بي لياقتي و بي مسئوليتي عده اي ديگر!! ميوه اي مثل انگور كه حمل سختي هم دارد، از شيلي!! آن ور دنيا، بيايد ايران! مسخره نيست؟

* بعد اين كه اين تصوير را از قبل داشتم اما خواستم تصوير ديگري هم بيابم. انصافا سرچ گوگل تصاوير زيبايي از انگورها در اختيار ميگذارد.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۶:۳۸ | مدير سايت
،

معلمِ مهربانِ من...ستاره آسمانِ من...‏

درس معلم ار بود؛ زمزمه ي محبتي
جمعه به مكتب آوَرَد، طفلِ گريزپاي را

شاعر؟


* عنوان برگرفته از شعري ست كه آهنگِ سرودش در ذهنم است و كلاس چهارم، روز معلم، روي كاغذي يادداشت كرده بودم و بين آن همه كادوهاي بچه ها، گذاشتم روي ميز معلم، بي هيچ نام و نشاني. فرداي آن روز كه معلم مان از كادوها تشكر ميكرد، از آن كاغذ شعرِ بي نشانِ من هم ياد كرد...

* اين پست به مناسبت روز معلم آورده شد، تقديم به همه معلم هاي دور و بر و دوستانم :)

* متأسفانه تصويري بهتر از اين، براي اينكه حس شعر رو درست منتقل نيافتم. + اما اين پيشنهاد خوبيست، نه؟

* اين شعر مصداقِ خودِ خودِ من است، بس كه معلم هايم برايم مهم بودند و اگر دوستشان داشتم، درسشان را خوب ميخواندم و اگر نه، بي خيال آن درس... و اين هنوز هم با من است...

* قبل تر ها، اينجا مطلبي نوشته بودم به مناسبت روز معلم، تقديم به مادرم كه معلم زندگي و مدرسه ام بود.
اينجا
هم براي روز معلم نوشته بودم و از معلم هايم تا آن موقع هم يادي كرده بودم.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۶:۳۸ | مدير سايت
،

كوچۀ معشوقۀ ما

اي كه از كوچـه معشوقه ما ميگـذري
بر حذر باش كه سر ميشكند ديوارش...

حافظ

در وبلاگ حافظانه "افسون سخن"


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۶:۳۷ | مدير سايت
،

دو تا كفتر روي شاخه هاش نشست..‏

يه درخت خشك و بي بــــــر، ميون كويــــــر داغ 
توي ته مـــوندۀ ذهنش، نقش پر رنـگِ يه بـــــاغ 

شاخۀ سبزِ خيالش سر به آسمـــــون كشيـــــد 
بر و دوشش، همـه پر شد ز اقـــــــاقي سپيــــد 

زير سايۀ خيالي، كم كم‏ك چشمـــــــاشــو بست 
ديد دوتــا كفتر چاهـي روي شاخه هاش نشست 

اولي گفت: اگه بـــارون باز ببـــاره تو كويـــــــــر 
ديگه امّا سر رسيـــده عمـــرِ اين درخــت پيــــر 

دومي گفت كه قديمــــــــــا يادمه كوير نبـــــود 
جنگـل و پرنــــده بــــود و گــــــــــــذر زلــال رود 

گفتن وُ از جــا پريدن با يه دنيــــــا خــاطــــــره 
اون درخت امّا هنوزم تو كويــــــرِ بــــــــــــاوره!

براي شنيدن با صداي حبيب


* آهنگش افتاده سر زبانم، هي توي ذهنم مي چرخد و مي چرخد، گفتم بياورمش اينجا، بلكه كمي آرام شود...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۶:۳۷ | مدير سايت
،

گندم زار ِ پاداش

خوشه هاي گندم
نهيبم ميزنند:
"سهم تو
چند دانه؟"

"و مَثَل آنانكه در راه خدا انفاق ميكنند،
همانند دانه‏ ايست كه هفت خوشه بروياند
كه در هر خوشه‏ صد دانه باشد..."

با توجه به آيات قرآن كريم

تصوير از اينجا

پ.ن: هر بار كه گندمزاري ببينم، همين قسمت "سبع سنابل"ِ آيه 261 سوره بقره از ذهنم ميگذرد...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۶:۳۶ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 745
بازديد ديروز : 1059
بازديد كل : 752272

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان