شعر

تا اسمان...

چيزي بگو بگذار تا هم صحبتت باشم
 لختي حريف لحظه هاي غربتت باشم

 اي سهمت از بار امانت هر چه سنگين تر
 بگذار تا من هم شريك قسمتت باشم 

 تاب آوري تا آسمان روي دوشت را
 من هم ستوني در كنار قامتت باشم

 زخم عميق انزوايت دير پاييده است
 وقت است تا پايان فصل عزلتت باشم


حسين منزوي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۷:۴۶ | مدير سايت
،

دعا كنيد ...


رجوع خواهم كرد
به سنگ هاي تنور
به آفتاب كه از عمق مي كند دعوت
به آسمان كه از آن باژگونه مي بارد
ستاره هايي از اخگران توفاني
به عمق خويش، در آن آفتاب تنهايي
رجوع خواهم كرد
دعا كنيد كه عاشق تمام خواهد شد
دعا كنيد كه عاشق تمام خواهد شد
دعا كنيد كه عاشق تمام خواهد شد



از دفتر غم هاي بزرگ ما- در رثاي عشق

رضا براهني


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۷:۴۵ | مدير سايت
،

اين دهان بستي، دهاني باز شد...‏

اين دهان بستي
دهاني باز شد...

براي شنيدن

* تو خود حديث مفصل بخوان ازين مجمل...
بسي حرف دارم كه نميزنم و به همين اكتفا ميكنم.

* يك چندروزي، نباشم، تا آخر ماه رمضان. كراهت شعرخواندن هم برطرف شود. بعد دوباره خدمت ميرسم ان‏شاءالله.
دعايتان برسد، در اين شب‏هاي پربركتِ ماه مبارك و شب‏هاي قدر.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۷:۴۵ | مدير سايت
،

چارۀ مشكلِ ما، ايمان است!‏

گفته بودند به ما:
مي كشد در همه كس
غم نان
ايمان را

در شبي سرد چو مرگ
كه هوا مي لرزيد
و تن خسته شهر
بستر برف زمستاني بود
راهي خانه شدم.
من -گرسنه-
پدرم را ديدم
كه در آن ظلمت سرد
با يخ حوض قديمي حياط
جنگ سختي مي كرد
تا ز خون دشمن
بعد از آن جنگ وضويي سازد
پدرم -بي كه كلامي گويد-
گفت با من:
پسرم!  
چاره مشكل ما
ايمان است.


سيدحسن حسيني


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۷:۴۴ | مدير سايت
،

واژگانم پرنده ميشوند، دعاهايم به رقص مي آيند...‏

صدا مي‏زند:
                "ياكريم"ها را پَر بِدِه...
من اما تنها لب هايم را مي‏گشايم:
                                              يا كريمُ.... يا كريمُ.... يا كريمُ...
                            آي واژگانم!
                                          پر بكشيد به آسمان، سوي كريم...
/**/

دلنوشته ها
(نجوا رستگار)

* وقتى از تو مينويسم، واژگانم پرنده ميشوند، دعاهايم به رقص مي آيند و طبق طبق گل هاي اميد در دلم شكوفا ميشود....وقتى معناى كريم از ذهنم ميگذرد... دلخوشى خوبى دلم را پر ميكند...

* خطوط بالاتر هم همينجوري، وسط مجلس ميلاد كريم اهل بيت، از ذهنم گذشت، كاغذ در آوردم از كيف و يادداشت كردم كه بياورم اين فضا، شايد به دلي بنشيند...

+ اينجا هم آورده شده.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۷:۴۴ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 2
بازديد امروز : 705
بازديد ديروز : 917
بازديد كل : 754319

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان