شعر

چتر ت را بگشا...‏

/**/

گاهي بايد چتر گشود
تا از هجوم كلمات وحشي و بيگانه
از قضاوت ها، تهمت ها، كنايه ها و ...‏
در امان ماند.

بگذار بگويند
محافظه كار... اهل مراعات... يا چه و چه
از بارش بي امان و تندِ باران هاي اسيدي كه بهتر است...‏

دلنوشته ها
(نجوا رستگار)

* در لينك زن


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۸:۴۴ | مدير سايت
،

دو هم‏دمِ هميشگي...‏

پيش از خواب
مي‌چرخم به سمتش
حرفي نمي‌زنيم
به هم نگاه مي‌كنيم
من و
ديوار رو به ‌رو...

ساره دستاران

عكس هاي متناسب تر هم بود، اما مناسب فضا نبود. اما اين را ببينيد.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۸:۴۴ | مدير سايت
،

تنها در كافه...‏

تو نيستي و خيابان بدون تو سرد است 
و كافه ها كه ندارند ميز يك نفره...

احسان پرسا

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۸:۴۳ | مدير سايت
،

تو تكرار ميشوي....



در خوابهاي كودكي ام  ،
هر شب طنين سو قطاري
از ايستگاه مي گذرددنباله ي قطار ،انگار هيچ گاه به پايان نمي رسد انگار،بيش از هزار پنجره دارد و در تمام پنجره هايش،تنها تويي كه دست تكان مي دهي آن‌گاه در چارچوب ِپنجره ها ،شب شعله مي كشد با دودِ گيسوان ِتو در باد!در امتدادِ راهِ مه آلود در دود   دود      دود ....قيصر امين پور 

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۸:۴۳ | مدير سايت
،

عبور از تاريكي ....



در مرز ِ پايانِ شعله و آغاز ِ تاريكي

من نشسته‌ام
چشمم به نور ِ تو
بر گُرده‌ام،
تاريكي سنگيني مي‌كند.


* ليلا گفت: يخرجهم من الظلمات


عليرضا روشن 


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۸:۴۲ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 2
بازديد امروز : 2452
بازديد ديروز : 1800
بازديد كل : 768385

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان