شعر

به دستانِ تو عادت كردم

با همين دست، به دستانِ تو عادت كردم
اين گناه ست ولي جان تو عادت كردم...



دستم اندازۀ يك لمسِ بهاري سبز است
بس كه بي پرده به دستانِ تو عادت كردم...

علي اكبر رشيدي

* قبل تر، به واسطه بيت ديگري از كامل شعر، با تصوير ديگري همراه شده. (اينجا)

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۰:۴۵ | مدير سايت
،

همۀ اين هزارها...‏

همه‏ ي اين هزار حرف نگفته
اين هزار شعر نسروده٬
همه‏ ي اين هزار قاصدكِ سپيد
 
ـ قاصدان هزار «دوستت دارم»ِ نگفته ـ
كه با تفرق ابدي
تنها يك فوت فاصله دارند٬

نثار تويي كه به فروتني «نيستي»
در تك تك سلول هاي روح من
لانه كرده اي...

مصطفي مستور


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۰:۴۵ | مدير سايت
،

عاقبت يك روز برفى، ميروم و گم ميشوم...‏

قرار بود برفى بيايد و مرا با خود ببرد...
قرار بود برفى بيايد و من
چترم را بردارم
بزنم به برف
تكه هاي روحم را
با آن ببارم
و
گم شوم...
.

زمستان از نيمه گذشته وُ
خبري از آن برف نيست...
پس من كجا گم شوم؟ چگونه؟

/**/ دلنوشته ها
(نجوا رستگار)

اينجا هم

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۰:۴۴ | مدير سايت
،

من از اول روز دانستم كه با شيرين در افتادم...

ز دستم بر نمي خيزد كه يكدم بي تو بنشينم 

به جز رويت نمي خواهم كه روي هيچكس بينم 


من از اول روز دانستم كه با شيرين در افتادم 

كه چون فرهاد بايد شست دست از جان شيرينم


تو همچون گل ز خنديدن لبت با هم نمي آيد 

روا داري كه من بلبل چو بوتيماز بنشينم 

رقيب انگشت ميخايد كه سعدي ديده بر هم نه 

مترس اي باغبان از گل كه مي بينم نمي چينم


سعدى


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۰:۴۴ | مدير سايت
،

حسرتِ پرواز

پرِ پرواز ندارم،
امّا دلي دارم و حسرتِ دُرناها

احمد شاملو

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۰:۴۳ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 746
بازديد ديروز : 1059
بازديد كل : 752273

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان