شعر

چشم روشني صبح

در منزل خجسته ي اسفند
همسايه ي سراچه ي فروردين

با شاخه هاي ترد بلوغ جوانه ها
باران به چشم روشني صبح آمده ست

زشت است اگر كه من
يار قديم و همدم همساغر سحر
در كوچه هاي خامش و خلوت نجوميش
يا
با جام شعر خويش
خوش آمد نگويمش

محمدرضا شفيعي كدكني



ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۰:۵۷ | مدير سايت
،

آه؛ قدري شتاب كن بانو

نه جسارت نمي كنم اما، گاه من را خطاب كن بانو
چيزي از ديگران نمي خواهم، تو مرا انتخاب كن بانو

در كنار تو قطره ام اما، تو مرا رهسپار دريا كن
در كنار تو ذره ام اما، تو مرا آفتاب كن بانو

دل به هر سو كه مي رود بسته است، ديگر از دست خويش هم خسته است
دارد اين گونه مي رود از دست، آه قدري شتاب كن بانو

به گمانم كه خسته اي از من، خسته اي دل شكسته اي
از من
واي اگر كه تو را مي آزارد، خب دلم را جواب كن بانو

مانده ام بين رفتن و ماندن، رفتن و مبتلاي غير شدن
ماندن و عاقبت به خير شدن، تو خودت انتخاب كن بانو

منم و اشك و خواهشي ديگر، روز سخت شفاعت و محشر
تو گنه كار اگر كم آوردي، روي من هم حساب كن بانو


سيدمحمدرضا شرافت

انتخاب عكس و شعر از اينجا
+


ت.ن: دلم به شدت تنگِ حرم بانو ست... دل تنگ حرمِ امن... انقدر تنگ كه ميبينم بقيه رفته اند، حسودى ام ميشود و بى تاب...
براى مثل منى، شرايطِ رفتن، خيلى هم راحت و هموار نيست، مگر نظر كنند و بطلبند... مگر نظـ...پنجشنبه، دهم ربيع الثانى، سالروز وفات شان بود... بهانه اى براى هوايى تر شدنِ من...
نشستم كلى شعرهاى خوب در وصف بانو خواندم (اينجا و اينجا)... هى به عكس اين آقاى سيد در ورودى و حس و حالش نگاه كردم و ديدم، حالم عجيب بد است.... اين تصوير را ديدم و دلم خواست بالى بود براى پريدن و رسيدن.... دلم خواست پنجره اى‌ بود رو به حرم... خواندم و ديدم و دلم تنگ تر شد... چه جاى تعجب؟!
آدمِ خسته و دست بسته و دل تنگ، كه جز خدا پناهش نيست، دلش تنگ اين حريم امن نشود، چه كند؟


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۰:۵۷ | مدير سايت
،

چرا در آينه تكرار مي شوي هر شب؟!

به جستجويِ تو
در چشم هايِ من غوغاست
بيا
و بخت دو درياچه را سراب مكن

...

به بال هاي تو بستند روزهايِ مرا

كنون كه عمر ِ عزيز ِ مني
شتاب مكن!

مرا به قصه ي مادربزرگ خواب مكن
غرور حوصله ام را چنين خراب مكن

به جستجوي تو در چشم هاي من غوغاست
بيا و بخت دو درياچه را سراب مكن

چرا در آينه تكرار مي شوي هر شب
بس است چشم حريص مرا مجاب مكن

به بال هاي تو بستند روزهاي مرا
كنون كه عمر عزيز مني شتاب مكن

دو رودخانه به درياي چشم هايت ريخت
دو رود خسته و سرگشته را جواب مكن!


عبدالجبار كاكايي

عكس گرفته شده توسط دوستِ عزيزم (+)
برايِ من تداعي كننده عكسي كه خودم گرفته بودم در اين پست (+)

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۰:۵۶ | مدير سايت
،

دختران تنها

دختران تنها

آرزوهاي كوچكي دارند

شبيه اينكه مَردي نگران

جايي منتظرشان باشد...


* دلنوشته؛ برگرفته از اين قطعه


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۰:۵۵ | مدير سايت
،

اصراري نيست، برگرد ...

هنوز دلخوشم به
«خدا نگهدارت»

اگر نمي خواستي برگردي
اصراري نبود كه خدا مرا نگه دارد‬!
...

ناشناس

هم آرايي شعر و تصوير از اينجا (+)


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۰:۵۵ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 4
بازديد امروز : 77
بازديد ديروز : 1843
بازديد كل : 772578

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان