شعر

نسيم به گوش پنجره پچ پچ كرد!

بـهــار پشتــــ ِ در استــبه گوش ِ پنجره،
آرامـــ
نسيــم گفتـ
و گذشتـ
...


مژگان عباسلو


عكس مربوط مي شود به زمستان 90، زمستاني كه پياپي با برف سپيد پوش مي شد...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۱:۰۸ | مدير سايت
،

آه! آن بهار نمي آيد و راه نمي آيد...

چشم‌ انتظار آن بهارمكه با تقويم از راه نمي‌آيد
و با تقويم راه نمي‌آيد،
چشم انتظار آن بهارم
كه با...
آه نمي‌آيد!

آه
نمي آيد!

مژگان عباسلو                 


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۱:۰۷ | مدير سايت
،

پنجره اتوبوس و ...‏

مسافر كناري ام كه پياده شد
پنجره اي گيرم آمد
باقي مسير را
گـ
ر
يـ
سـ
تـ
م
...‏

ليلا كردبچه

* فكر ميكنم، اگر پنجره هاي اتوبوس، زباني براي سخن گفتن داشتند، چه چيزهايي برايشان مهم تر بود كه بگويند...
به گمانم از سرهاي سپرده شده به شيشه ها و اشك هاي بي صدا جاري شده، درد بيشتري حس كرده اند...

+ اينجا هم، با اين عكس


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۱:۰۷ | مدير سايت
،

آن پرنده

...

من آن پرنده را كه مي‌‌خواند در سر من

و مدام مي‌‌گويد كه دوستم داري

و مدام مي‌‌گويد كه دوستت دارم،

من آن پرنده‌ي پرگوي پر ملال را

صبح فردا خواهم كشت.


Jacques Prevert

...

منبع: + ،  + ، +


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۱:۰۶ | مدير سايت
،

ماهي بيچاره

گر چه آب رفته باز آيد به رود
ماهي بيچاره اما مرده بود…



* همين كه تصوير رو ديدم، ياد بيت بالا افتادم، گرچه بيت متعلق به شعر بلندي ه كه هيچ بخشش جز همين بيت، شايد به تصوير نياد. همين كه بيت رو تو دكلمه اي خيلي قبل تر شنيدم و نميدونم از كي ه، ولي توي سرچ، بهش رسيدم (اگه ميخوايد بشنويد) و نوشته: مازيار مقدم، كه نميدونم دكلمه كننده ست فقط يا شاعر هم هست. 

* ظهيرالدين فاريابي بيتي قشنگي دارد:
                  بر غمم گفتي صبوري كن، بلي شايد كنم
                هيچ جايي، صبر اگر بي آب ماهي مي كند...

دقيقاً يعني همين كه بر بعضي چيزها شايد نشه چندان صبر كرد...
مثل ماهي وقتي بي آب ميشه، جون ميده... چه جور صبر كنه؟
 

+ اين رو هم ببينيد. (ماهيِ حلال گوشتي كه منم...)
/**/

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۱:۰۶ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 738
بازديد ديروز : 917
بازديد كل : 754352

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان