شعر

حسرت پرواز

چند ياد چمن و حسرت پرواز كنم

 بشكنم اين قفس و بال و پري باز كنم
 بس بهار آمد و پروانه و گل مست شدند
 من هنوز آرزوي فرصت پرواز كنم
 خار حسرت زندم زخمه به تار دل ريش
 چون هواي گل و مرغان هم آواز كنم
بلبلم ، ليك چو گل عهد ببندد با زاغ
 من دگر با چه دلي لب به سخن باز كنم
سرم اي ماه به دامان نوازش بكذار
 تا در آغوش تو سوز غزلي ساز كنم
به نوايم برسان زان لب شيرين كه چو ني
 شكوه هاي شب هجران تو آغاز كنم
 با دم عيسوي ام گر بنوازي چون ناي
 از دل مرده بر آرم دم و اعجاز كنم
بوسه مي خواستم از آنمه و خوش مي خنديد
 كه نيازت بدهم آخر اگر ناز كنم
سايه خون شد دلم از بس كه نشستم خاموش
 خيز تا قصه ي آن سرو سرافراز كنم 

هوشنگ ابتهاج


 


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۹:۱۳ | مدير سايت
،

پله پله تا ملاقات خدا

پله ها را
دو تا يكي ميكنم
به شوق زودتر رسيدن به تو
.
هوسِ آسمان دارم
هوسِ پريدن
دستم را ميگيري؟!‏


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۹:۱۲ | مدير سايت
،

به تو كه فكر ميكنم؛ شكلِ خودم ميشم...‏

به تو كه فكر مي‏كنم
يك موسيقي لايت مي‏پيچد در گوشِ ذهنم
چشم هايم را مي‏بندم
گوش مي‏سپارم
و لبريز رؤيا مي‏شوم

به تو كه فكر مي‏كنم
لبخندي جا خوش مي‏كند گوشۀ لب‏هايم
 
به تو كه فكر مي‏كنم
پُر مي‏شوم از خوشي
و هرچه حسِّ خوب
ريخته مي‏شود در جانم

من و خيال تو..
موسيقي ملايم و رؤيا و پرواز..
چشم هاي بسته و لبخندي نشسته بر كنج لب‏هايم

و شايد رهگذراني كه ديوانه پندارندم
اما بي خيالِ نگاه و پندار آنان،
چه مي‏دانند فكر كردن به تو يعني چه!؟
 
به تو كه فكر مي‏كنم...


پ.ن: عكس رو كه ديدم، يك حس خوبي نشست در جانم، خواستم شعري پيدا كنم با مطلع؛ "به تو كه فكر ميكنم...."، چيزي نيافتم، قشنگ‏ترين‏ش برايم يك جمله بود؛ "به تو كه فكر ميكنم؛ گر ميگيرم از خوشي!"
خلاصه كه اين نيافتنِ شعري كه به دل بنشيند، سبب شد اينها را از خودم كنار هم بچينم و بياورم :)

+ و اضافه ميشود اين بيت محمد
علي بهمني:
              فكر كردن به تو يعني غزلي شور انگيز ...  كه همين شوق مرا، خوب ترينم! كافي ست


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۹:۱۲ | مدير سايت
،

خوشتر از فكر مي و جام چه خواهد بودن


/**/

خوشتر از فكر مي و جام چه خواهد بودن
تا ببينم كه سرانجام چه خواهد بودن
بردم از ره دل حافظ به دف و چنگ و غزل
تا جزاي من بدنام چه خواهد بودن

خوشتر از فكر مي و جام چه خواهد بودن
تا ببينم كه سرانجام چه خواهد بودن
باده خور غم مخور و پند مقلد منيوش
اعتبار سخن عام چه خواهد بودن

خوشتر از فكر مي و جام چه خواهد بودن

 غم دل چند توان خورد كه ايام نماند
گو نه دل باش و نه ايام چه خواهد بودن

خوشتر از فكر مي و جام چه خواهد بودن
تا ببينم كه سرانجام چه خواهد بودن
بردم از ره دل حافظ به دف و چنگ و غزل
تا جزاي من بدنام چه خواهد بودن

غم دل چند توان خورد كه ايام نماند
گو نه دل باش و نه ايام چه خواهد بودن

 

اين هم از لينك


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۹:۱۱ | مدير سايت
،

آري؛ دست!‏

از دل و ديده، گرامي تر هم آيا هست؟
دست!
آري، ز دل و ديده گرامي تر؛
 دست
!
زين همه گوهر پيدا و نهان در تن و جان،
بي گمان دست گران‏قدرتر ست...

وه چه نيروي شگفت انگيزي‏ست!
دست هايي كه به هم پيوسته ست...
.
دست در دست كسي، يعني:
پيوند دو جان
!
دست در دست كسي، يعني:
پيمان دو عشق
!
دست در دست كسي داري اگر، داني،
دست؛ چه سخن ها كه بيان مي‏كند از دوست به دوست...

فريدون مشيري


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۹:۱۰ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 7
بازديد امروز : 373
بازديد ديروز : 7103
بازديد كل : 763335

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان