شعر

ما را غريبانه زمين گير كرده اند...‏

يه مسافر، يه غريبم
كه زمين داده فريبــم
آسمونها، جاي من بود
خاكِ عالم، منو فرسود

يه پرنده م كه تو دنيا
بال پروازمو بستن
دلِ تنگمو شكستن
دلِ تنگمو شكستن...


* مصرع "من ملك بودم و فردوس برين جايم بود" از جناب حافظ هم خيلي مياد به اين تصوير به نظرم.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۹:۲۳ | مدير سايت
،

گاهي به آسمان نگاه ميكنيم و... آه...‏


آسمان فرصت پرواز بلندي ست، ولي 
قصه اين ست؛ چه اندازه كبوتر باشي

+

پ.ن: آسمانِ عكس رو ميبينم و شعر بالا از ذهنم ميگذره،
ديوارهاي بلند رو ميبيم و شعر حميدمصدق كه وصفِ حال خودم ئه در گوشم ميپيچه:
بال و پر ريخته مرغم به قفس/ تا گشايم پر و بال/ پر پروازم نيست....


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۹:۲۳ | مدير سايت
،

نگاه كن

تو آمدي زدورها و دورها

زِ سرزمين عطرها و نورها

نشانده اي مرا كنون به زورقي

زِعاجها ، ابرها ، بلورها

مرا ببر اميد دلنوازمن

ببر به شهر شعرها و شورها

 

به راه پرستاره مي كشاني ام

فراتر از ستاره مي نشاني ام

نگـــاه كن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چوماهيان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چين بركه هاي شب شدم

چه دور بود پيش ازاين زمين ما

 

به اين كبود غرقه هاي آسمان

كنون به گوش من دوباره مي رسد

صداي تو

صداي بال برفي فرشتگان

نگاه كن كه من كجا رسيده ام

به كهكشان ،به بيكران ،به جاودان

كنون كه آمديم تا به اوجها

مرابشوي با شراب موجها

مرا بپيچ درحرير بوسه ات

مرا بخواه در شبان ديرپا

مرا دگر رها مكن

مرا ازاين ستاره ها جدا مكن

نگاه كن كه موم شب براه ما

چگونه قطره قطره آب مي شود

صراحي سياه ديدگان من

به لاي لاي گرم تو

لبالب از شراب خواب مي شود

به روي گاهواره هاي شعر من

نگـــاه كن

تو مي دمي وآفتاب مي شود

فروغ فرخزاد

بشنويد با صداي جهان


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۹:۲۲ | مدير سايت
،

برد و باخت


  آري، همه باخت بود سرتاسر عمر دستي كه به گيسوي تو بُردم، بُردم..  

                                                                                                                 هوشنگ ابتهاج

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۹:۲۲ | مدير سايت
،

رفتن رسيدن است

موجيم و وصل ما ، از خود بريدن است
ساحل بهانه اي است ، رفتن رسيدن است
تا شعله در سريم ، پروانه اخگريم
شمعيم و اشك ما ،در خود چكيدن است
ما مرغ بي پريم ، از فوج ديگريم
پرواز بال ما ، در خون تپيدن است
پر مي كشيم و بال ، بر پرده ي خيال
اعجاز ذوق ما ، در پر كشيدن است
ما هيچ نيستيم ، جز سايه اي ز خويش
آيين آينه ، خود را نديدن است
گفتي مرا بخوان ، خوانديم و خامشي
پاسخ همين تو را ، تنها شنيدن است
بي درد و بي غم است ، چيدن رسيده را

خاميم و درد ما ، از كال چيدن است



قيصر امين پور


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۹:۲۱ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 2462
بازديد ديروز : 1800
بازديد كل : 768395

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان