شعر

تِك تكِ ساعت چه گويد؟

زندگي چون ساعت شماطه‌ دار كهنه‌اي
از توقف ها و رفتن هاي يكسان پر شده است
...‏

فاضل نظري
* خزان عمرم ز سر رسيد...‏
* عنوان از شعري كه آقاجونم برام ميخوند:
                                         تِك تكِ ساعت چه گويد؟ گوش دار! ... گويدت بيدار باش اي هوشيار
* عمرِ گران ميگذرد،‌ خواه
ي،‌ نخواهي...سعي بر آن كن نرود، رو به تباهي..

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۳:۱۴ | مدير سايت
،

دو پنجره ايم... اسير ديوار... دچار فاصله...‏

توي يك ديوار سنگي، دو تا پنجره اسيرن
دو تا خسته دو تا تنها، يكيشون تو، يكيشون من

ديوار از سنگ سياهه؛ سنگ سرد و سختِ خارا
زده قفل بي صدايي، به لباي خسته ي ما

نميتونيم كه بجنبيم زير سنگيني ديوار
همه ي عشق من و تو؛ قصه هست؛ قصه ي ديدار

هميشه فاصله بوده، بين دستاي من و تو
با همين تلخي گذشته، شب و روزاي من و تو

راه دوري بين ما نيست اما باز اينم زياد ه
تنها پيوند من و تو؛ دست مهربون باد ه

ما بايد اسير بمونيم، زنده هستيم تا اسيريم
واسه ما رهايي مرگه، تا رها بشيم، ميميريم

كاشكي اين ديوار خراب شه، من و تو با هم بميريم
توي يك دنياي ديگه، دستاي همو بگيريم

شايد اونجا توي دلها، درد بيزاري نباشه
ميون پنجره هاشون، ديگه ديواري نباشه 

* آهنگ "دو پنجره" گوگوش! دوست دارم شعر ش رو...‏


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۳:۱۳ | مدير سايت
،

خاطره اي تكراري

امروز را به باد سپردم
امشب كنار پنجره بيدار مانده ام
دانم كه بامداد
امروز ِ ديگري را با خود مي آورد
تا من دوباره آن را
بسپارمش به باد ...

فريدون مشيري


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۳:۱۳ | مدير سايت
،

بي انصاف...


كوچه
كوچه‌ي بي‌گفت و بي‌گذر
رو به روشن‌ترين پنجره چيزي گفت انگار .

چيزي، رازي، حرفي
سخني شايد
سربسته از چراغي
شكسته‌ي هزار پاييز بي‌پايان .

دريغا هزاره‌ي بي‌حالا ،
حالا كوچه ، پير
درخت، پير
خانه، پير
من پير وُ گلدان بالاي چينه
كه پر غبار !

اگر مرده‌اي، بيا و مرا ببر،
و اگر زنده‌اي هنوز،
لااقل خطي، خبري، خوابي، خيالي ... بي‌انصاف !

سيد علي صالحي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۳:۱۲ | مدير سايت
،

بي گناهي بودم و دارم زدند ...

حالمان بد نيست غم كم مي خوريم

كم كه نه! هر روز كم كم مي خوريم

آب مي خواهم، سرابم مي دهند

عشق مي ورزم عذابم مي دهند

خود نمي دانم كجا رفتم به خواب

از چه بيدارم نكردي؟ آفتاب!!!!

خنجري بر قلب بيمارم زدند

بي گناهي بودم و دارم زدند

دشنه اي نامرد بر پشتم نشست

از غم نامردمي پشتم شكست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد

يك شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام

تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام

عشق اگر اينست مرتد مي شوم

خوب اگر اينست من بد مي شوم

بس كن اي دل نابساماني بس است

كافرم! ديگر مسلماني بس است

در ميان خلق سر در گم شدم

عاقبت آلوده ي مردم شدم

بعد ازاين با بي كسي خو مي كنم

هر چه در دل داشتم رو مي كنم

نيستم از مردم خنجر بدست

بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستي كار ماست

چشم مستي تحفه ي بازار ماست

درد مي بارد چو لب تر مي كنم

طالعم شوم است باور مي كنم

من كه با دريا تلاطم كرده ام

راه دريا را چرا گم كرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن!

من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمي گويم كه خاموشم مكن

من نمي گويم فراموشم مكن

من نمي گويم كه با من يار باش

من نمي گويم مرا غم خوار باش

من نمي گويم،دگر گفتن بس است

گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش

دست كم يك شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياري نبود

قصه هايم را خريداري نبود!!!

واي! رسم شهرتان بيداد بود

شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون مي چكد

خون من،فرهاد،مجنون مي چكد

خسته ام از قصه هاي شوم تان

خسته از همدردي مسموم تان

اينهمه خنجر دل كس خون نشد

اين همه ليلي،كسي مجنون نشد

آسمان خالي شد از فريادتان

بيستون در حسرت فرهادتان

كوه كندن گر نباشد پيشه ام

بويي از فرهاد دارد تيشه ام

عشق از من دور و پايم لنگ بود

قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود

تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ كس دست مرا وا كرد؟ نه!

فكر دست تنگ مارا كرد؟ نه!

هيچ كس از حال ما پرسيد؟ نه!

هيچ كس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ كس اشكي براي ما نريخت

هر كه با ما بود از ما مي گريخت

چند روزي هست حالم ديدنيست

حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روي زمين زل مي زنم

گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت

يك غزل آمد كه حالم را گرفت:

" ما زياران چشم ياري داشتيم

خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم"


حميد رضا رجائي

* از اينجا و اينجا بشنويد.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۳:۱۲ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 1
بازديد امروز : 2094
بازديد ديروز : 2102
بازديد كل : 776697

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان