شعر

نشانِ تو، گه از زمين گاهي ز آسمان جويم/ ببين چه بي‌پروا ره تو مي‌پويم، بگو كجايي؟

پرنده اي در قلب من است
كه ميخواهد پرواز كند
به آنجا كه تويي

* تصوير و نوت زير عكسِ اينستاگرامِ nrgsr‏ ‏

* عنوان از يك آهنگ قديمي. (اينجا)
       "به سوي تو، به شوق روي تو، به طرف كوي تو/ سپيده‌دم آيم، مگر تو را جويم، بگو كجايي؟"


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۳:۰۶ | مدير سايت
،

پيش شما هواي بهشت از سرم پريد

محملت با وقار مي آمد

سبز تر از بهار مي آمد


وه! عجب خوش خرام مي آمد

با شكوه تمام مي آمد


محملت بود و... خيل ِ استقبال

كم محلي نشد زبانم لال


دم قم گرم! سربلند شديم

از دعاي ِ تو بهره مند شديم


دم قم گرم! احترام گذاشت

هرچه گل داشت،ر وي ِ بام گذاشت...


 

 
 وحيد قاسمي
* براي بيست و سوم ربيع الاول، روز ورود حضرت معصومه سلام الله عليها به قم
* اشعار اينجا خوب اند، عنوان هم در همانجا آمده.



ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۳:۰۵ | مدير سايت
،

چه فرقي ميكند؟!‏

مثل سنگي زير آب از خويش ميپرسم مدام
ماه پايين است يا بالا؟ چه فرقي ميكند؟!

فاضل نظري 
كامل غزل
 

* تصوير؛ حس سنگِ زيرِ آبِ بيت را به من ميداد.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۳:۰۴ | مدير سايت
،

زلف هندوي تو در تاب است و ما را تاب نيست...

مدامم مست ميدارد نسيم ِ جَعد ِ گيسويت

خرابم ميكند هردم فريب ِ چشم ِ جادويت

من و باد ِ صبا مسكين دو سرگردان ِ بي حاصل

من از افسون ِ چشمت مست و او از بوي گيسويت...



*عنوان ِ زيبا از "خواجوي كرماني" :

              زلف ِ هندوي تو در تابست و مارا تاب نيست / چشم ِ جادوي تو در خوابست و ما را خواب نيست

* از "حافـظ" :

               از بهر خدا زلف مپيراي كه ما را / شب نيست كه صد عربده با باد ِ صبا نيست


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۳:۰۴ | مدير سايت
،

اي سر و سامانِ ما

تا كه دنيا آمدي، دنيا سر و سامان گرفت
نه فقط دنيا كه مافيها سر و سامان گرفت

آمدي و مدعي هاي دروغين جا زدند
قصه پيغمبري يكجا سر و سامان گرفت

هم نبي و هم امام و هم رسولِ مُرسلي
از شما آدم الي عيسي سر و سامان گرفت

آمدي افسانه ها رنگ تحقق يافتند
عشق مجنون ، جذبه ليلا سر و سامان گرفت

آمدي حرف از شهود و عالم معنا زدي
وحدت پيدا و ناپيدا سر و سامان گرفت

درزمان جاهليت صحبت از معراج شد
«قابَ قَوسَين اَو اَدني» سر و سامان گرفت

اي مدال افتخارت «لَعَلي خُلُقٍ عَظيم»
آمدي آيات « كَرَّمنا » سر و سامان گرفت

«انَّ اَكرَمَكُم عِندَاللهِ اَتقكُم» به لب
اختلاف خادم و مولا سر و سامان گرفت

جاي الّا من و الّا تو ، الّا الله شد
در قواعد ، حرف استثنا سر و سامان گرفت

آن مدينه فاضله كه آرزوي انبياست
با شما آقا چه رعدآسا سر و سامان گرفت

نه نه رعدآسا كه خون دل به پايش ريختي
تا نهال نورس و نوپا سر و سامان گرفت

سوختي ، تا كه بسازي امت اسلام را
«باخِعٌ لِنَفسِكَ» اما سر و سامان گرفت

يك « حسينٌ مِنّي » ات آنطور جريان ساز شد
نهضت خونين عاشورا سر و سامان گرفت

«يا اَبَالقاسِم تَوَجَّهنا تَوَسَّلنا بِكَ»
آنقدر گفتيم كار ما سر و سامان گرفت

سيدمصطفي مهدجو

* شعرش خيلي خوب بود، دلم نيامد كاملش را در صفحه اصلي نياورم.

* براي هفدهم ربيع الاول، ميلاد فخر عالم و آدم، رسول اكرم صل الله عليه و آله...

* نفيسه مرشدزاده يادداشتي دارد كه خواندني ست، به سان داستان كوتاه... از آن خُلق عظيم...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۳:۰۳ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 9
بازديد امروز : 1186
بازديد ديروز : 5291
بازديد كل : 750226

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان