شعر

بهار با خواست "تو" معنا ميشود

فرّاش باد صبا را گفته، تا فرش زمرّدين بگسترد
و دايۀ ابر بهاري را فرموده، تا بنات نبات را در مهد زمين بپرورد
درختان را به خلعت نوروزي، قباي سبز ورق در بر كرده
و اطفال شاخ را، به قدومِ موسمِ ربيع كلاه شكوفه بر سر نهاده...

سعدي

ت.ن:
- ميخواستم براي همان اوايل بهار اين بند از ديباچه گلستان سعدي را بياورم، كه نشد. حالا براي اول ارديبهشت و روز بزرگداشت سعدي مي آوردم :)
- قبل تر، اين بخش و عنوان در بهارانه اي آورده شده.
- دو دل بودم بين آوردن همين تصوير كه آورده ام و اين تصوير. نظر شما، موجب يك دل شدن من است :)


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۴۰ | مدير سايت
،

برگ درختان سبز...معرفت كردگار...‏

دولت جان پرورست، صحبت آميزگار         خلوت بي مدعي، سفرۀ بي انتظار 

آخر عهد شب‏ست، اول صبح اي نديم          صبح دوم بايدت سر ز گريبان برآر 

دور نباشد كه خلق روز تصور كنند           گر بنمايي به شب طلعت خورشيدوار 

مشعله ‌اي برفروز، مشغله ‌اي پيش گير     تا ببرم از سرم، زحمت خواب و خمار 

خيز و غنيمت شمار جنبش باد ربيع             نالۀ موزون مرغ، بوي خوش لاله زار 

برگ درختان سبز، پيش خداوند هوش        هر ورقي دفتريست، معرفت كردگار 

روزِ بهـارست خيز تا به تماشا رويـم                تكيه بر ايـّام نيست، تا دگر آيد بهـار 

وعده كه گفتي شبي با تو به روز آورم    شب بگذشت از حساب، روز برفت از شمار 

دور جواني گذشت، موي سيه پيشه گشت    برق يماني بجست، گرد بماند از سوار 

دفتـر فكـرت بشـوي، گفتۀ سعـدي بگـوي         دامـن گوهـر بيـار، بر سر مجلس ببـار

سعدي


* اين بيت، در تصحيح فروغي، اين طور آمده.

پ.ن: اول ارديبهشت ماه، سالروز بزرگداشت سعدي شيرازي ست. به قول خودش كه براي گلستانش گفته: اين گلستان هميشه خوش باشد... و حالا از پس قرن ها، شعرهايش هنوز تازه ست و با ذهن ها و زبان ها آشنا...

ديوان اشعارش در گنجور


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۳۹ | مدير سايت
،

به دامنه برو؛ كمي بابونه وحشي برايم بياور... به درمانم شتاب كن!‏

در انتظار آن دست هايم
كه برايم كمي بابونه وحشي بياورند
شايد كمي آرامم كنند...

دلنوشته ها
(نجوا رستگار)

* در گوش ت ميگويم:
بابونه، بهانه است
بي تو
بابونه ها هم آرامم نميكنند
دست هايت را برايم بياور...‏


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۳۹ | مدير سايت
،

ميخواهي باش، ميخواهي نباش! من برايت چاي ميريزم!‏


تو نيستي
اما من برايت چاي مي‌ريزم

ديروز هم
نبودي كه برايت بليت سينما گرفتم

دوست داري بخند
دوست داري گريه كن
و يا دوست داري
مثل آينه، مبهوت باش
           مبهوتِ من و دنياي كوچكم

ديگر چه فرق مي‌كند؟
باشي يا نباشي
من با تو زندگي مي‌كنم
!



رسول يونان


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۳۸ | مدير سايت
،

دلم براي كسي تنگ است

دلم براي كسي تنگ است
كه آفتاب صداقت را
به ميهماني گلهاي باغ مي آورد
دلم براي كسي تنگ است
كه چشمهاي قشنگش را
به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت
دلم براي كسي تنگ است
كه همچو كودك معصومي
دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني را نثار من مي كرد
دلم براي كسي تنگ است
كه بود با من و
پيوسته نيز بي من بود
و كار من ز فراقش فغان و شيون بود
كسي كه بي من ماند
كسي كه با من نيست
كسي .... دگر كافي ست

حميد مصدق


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۳۸ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 1
بازديد امروز : 2098
بازديد ديروز : 2102
بازديد كل : 776701

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان