شعر

درد بي عشقي ز جانم برده طاقت ورنه من...داشتم آرام اگر آرام جاني داشتم*‏

گفته بودي:
"عاشق شو ارنه روزي؛ كار جهان سر آيد..."
يادمان بود...
حواس مان هم بود كه گفته بودند:
همين روزها، شايد شايد
دنيا بساط ش را جمع كند و تمام.
اما چه ميتوانستيم كنيم؟
به قول خودت كه:
"عاشقي نه به كسب است و اختيار..."
ما را چه به اين حرف ها؟
جهان هم بالاخره يك روز تمام ميشود
امروز كه نشد، شايد فردا
و لابد، ما همچنان به دردِ بي عشقي دچار!

دلنوشته ها(نجوا رستگار)


ت.ن: ميگفتند طبق پيشگويي ها، 21 دسامبر، آخر دنيا ست. تمام ميشود... نشد.
اما اين طرح، خيلي خووب بود... دلم نيامد اينجا نياورمش. گفتم كمي هم خطابه به جناب حافظ بنويسم، بد نيست :)اصل طرح هم اينجاست، بي حرف هاي اضافه من. گويا ايده هم از جناب پاك ضمير.

* شعر عنوان، برگرفته از شعر رهي معيري ست، با تغييري اندك

* اينجا هم همين پست آمده.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۸:۳۵ | مدير سايت
،

تو آمدي و كسي داشت سمتِ در ميرفت...‏

تو آمدي كه بگويي: اگر... اگر مي رفت...
تو آمدي و كسي داشت سمت در مي رفت!

تو آمدي و چنان زل زدي به پوچي من
كه داشت حوصله ي انتظار سر مي رفت!!

تو آمدي و كسي گوشه ي غزل هي با
رديف و قافيه هايي عجيب ور مي رفت

تو آمدي، كلماتي كه مرد ساخته بود
شبيه صابون از دست شعر در مي رفت

از اينكه آمده تا... بيشتر پشيمان بود
از اينكه آمده تا... هرچه بيشتر مي رفت!

اشاره كرد خدا سمت پرتگاه... ولي
به گوش من... و تو اين حرف ها مگر مي رفت!

تو آمدي كه بگويي... به گريه افتادي!
و پشت پنجره انگار يك نفر مي رفت


سيدمهدي موسوي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۸:۳۵ | مدير سايت
،

پشت تمام پنجره ها...



زمستان بال گسترده است
گنجشكان
ومن
پشت تمام پنجره ها
تو را مي جوييم...


كيكاوس ياكيده

پ.ن1: قبلا اين تصوير با اين شعر اينجا همراه شده بود....

پ.ن2: متاسفانه قالب قبلي وبلاگ بدلايلي قابل استفاده نيست..  واين قالب موقتي است ، لذا از تمام دوستان و خوانندگان گرامي تقاضا ميكنم كه نظرات و ايده هاشان را براي طراحي يك قالب بهتر براي وبلاگ، اعلام بدارند. با تشكر


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۸:۳۴ | مدير سايت
،

تا فرصت هست، بيا تا برويم

اندازه ي همين يكي دو سطر فرصت داريم
از تيررس نگاه اين فرشته ها كه دور شويم
بهشت كه نه
نيمكتي را به تو نشان خواهم داد
كه مثل يك گناهِ تازه
وسوسه انگيز است...

/**/ حافظ موسوي
"سطرهاي پنهاني
" /**/

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۸:۳۳ | مدير سايت
،

در گوشه زندان به تو فكر ميكنم..

در گوشه زندان به تو فكر مي كنم
مي داني؟
مي تواني اين را درك كني؟
باورت مي شود

چقدر دوستت دارم؟!

هيچ مي داني
غير از من
هيچكس در گوشه زندان
پشت ميله ها
نمي تواند
كسي را

بيشتر از آزادي دوست داشته باشد!


رستم بهرودي (شاعر جمهوري آذربايجان)

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۸:۳۳ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 2
بازديد امروز : 826
بازديد ديروز : 2102
بازديد كل : 775429

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان